بذار این روزای اخر رو بیشتر حس کنم
بذار بیشتر فکر کنم که توی این ۱۶ سال و چندین ماه چی کار کردم و
چقدر به خودم خیانت کردم و یا چقدر به خودم کمک کردم!
یه کمی! یه کوچولو واستا! متوقف شو! فقط ۲-۳ ساعت هم باشه
کافیه!
بذار بدون نگرانی بهت فکر کنم!
میشه این ۵ روز رو اروم تر طی کنی؟!
چرا؟ چرا من روز تولدم اینقدر واسم مهمه؟!
چرا هیچ وقت نتونستم این مناسبت رو جدی نگیرم؟
چرا همیشه شب ۱۹ ابان حس پرواز دارم؟!
پرواز به بالا ها بالا و بالا تر و رسیدن و رسیدن ....
توی دلم به چند نفر فکر میکنم.. خیلی واسم مهمه ببینم روز تولدم
یادشون میمونه یا نه... کسایی که دیگه نیستن و نیستن و انگار که
هستن!![]()
دیروز اولین تبریک رو از کسی دریافت کردم که انتظارش رو نداشتم!
-( یعنی کسی که فکر میکردم به یادم نیست )-
اما بهش گفتم که باید روز تولدم تبریک بگه و نمیتونه که جر زنی کنه!
مامان گفت من اول از همه گفتما!
گفتم واسه من کسی اولین نفر محسوب میشه که سر ساعت ۱۲ شب
بهم تبریک بگه
کپل میگه پشت در اتاقت وامیستم و اول از همه خودم بهت تبریک
میگم!![]()
پارسال اولین نفر کسی بهم تبریک گفت که الان ازم متنفره!![]()
چقدر جالبه؟! تنفر هم خودش یه حسیه دیگه!![]()
* چقدر دلم میخواد"تو" مهتاب من زود تر از همه تبریک بگی...
چقدر واسم مهمه...میترسم... میترسم اخر از همه بگی و توی دلم غم بشینه!
* من نمیتونم شمع ۱۷ رو فوت کنم! خیلی زود داره میگذره
همین دیروز بود میگفتم: من اگه ۱۷ سالم بشه ال میکنم بل میکنم!
۱۷ سالم داره میشه و از همیشه اروم تر و ساکت ترم!
و به قول مامان سر به زیر تر!
* اهنگ hush hush بریتنی رو خیلی دوست دارم!
معنی قشنگی داره....![]()
* اوضاع درسی به نسبت بـــــــــــــــــــــــد نیست!!!
اما واسه رتبه ۲ رقمی کنکور خیلی بیشتر باید خوند!
*الهی گاهی نگاهی... این روزا بیشتر از همیشه میخوام توی عشقت غرق بشم..
یه جورایی از زمینت خستم ودلم میخواد دلم هیچ وقت رنگ زمینی
شدن رو نگیره... کمک کن....کمک کن بتونم صبوری کنم...
کمک کن بتونم از تمام نعمت هایی که بهم دادی به درستی استفاده
کنم......
*پام خوب نمیشه! اعصابم دیگه خرد شده از بس لنگیدم و راه رفتم!
یه جاهایی واقعا روم نمیشه بلنگم و روی پام راه میرم بعدش دردش چند برابر میشه!
*توی دلم مونده... نمیخوام روی تن کاغذ پیادش کنم..
نمیخوام مثل همه بیانش کنم..
اما بذار این جا بگم...
باورم نمیشه که نیستی و رفتی همش فکر میکنم هنوز مسافرتی...
هنوز با هدیه رفتی مسافرت...
هنوز نیومدی.. باورم نمیشه رفتی.. باورم نمیشه به اسمون رفتی...
میدونی وقتی مدرسه واسه صبحانه آش میده هیچ اشی مزه ی اون آشی رو که تو صبح ها میخریدی و میاوردی رو نمیده!؟
میدونی در برابر اسم "رضا" واکنشم چیه؟!
این اسم رو توی ذهنم تصور میکنم..و به دور دورا فکر میکنم...
دلت واسه هدیه ت تنگ نشده؟ واسه تک دخترت...
واسه هدیه ای که خیلی بابایی بود؟
ببین؟! من توی زندگیم هیچ وقت خیلی بابایی نبودم
درسته که همیشه خودمو واسش لوس میکردم و میکنم
اما هدیه چی؟ تو که عشق هدیه بودی حالا یه دفعه چشماشو باز کرده و دیده نه مامان داره نه بابا!!
اقا رضا...عمو رضا...روحت شاد!
هنوزم نمیتونم واست فاتحه بخونم! نمیتونم باور کنم نیستی...
خیسی چشمام اما اینو میگه که نیستی!!!
۳ ماه گذشته!
* من که دیگه درموندم! خودت یه لطفی کن و به خیال من پرواز نکن!
*من میتونم چون میخوام! من میرسم چون تورو دارم! چون تو هستی که همیشه کمکم کنی! به امید تو.....
(هشت.هشت.هشتاد و هشت)
بعدم اینکه امروز تولد امام رضا بود! هشتمین امام!
به همه تبریک میگم!
اتفاق جالبی بود!!
اوم!! همین!!!
من؟! از خودم راضی نیستم ابدا!! یکی توی دلم میگه داری گند میزنی!!
یکی دیگه که باز خودم باشه میگه: همچین حقی رو نداری!!!
میگذرونم که گذرونده باشم!![]()
درگیری ذهنی شدیدی با مسئله های مول پیدا کردم!
امتحانا هر روز ادامه دارند!
من باید همه ی این امتحان هارو ۲۰ بشم!! بدون هیچ عذر اضافی و زیادی!
کاملا در حالت نرمالی به سر میبرم! نرمال+سایلنت!![]()
خیلی هم درد میکنه! نمیتونم راه برم!
درس خوندنم به ۷ ساعت نمیرسه!
۱۹ ابان -روز تولدم- امتحان مرات دارم! مدیرمون حساب رتبه ی حداقل ۲ رقمی رو روی من کرده فکر کرده از فضا اومدم!
واسه ازمون های ازمایشی سنجش برای بعد از عید ثبت نام کردم!
تست دینی نزدم! تست ادبیات نزدم!
تست شیمی هم کم زدم!
هنوز زیست سال ۲- ریاضی سال ۲ رو نخوندم!
به لطف خدا همه ی امتحان هام رو تا الان خوب دادم به جز؟ زبان فارسی!
که اگه کنار برگه ی من یه دونه صفر مینوشت خیلی بهتر بود از نمره ای که گرفتم!
ماکس کلاس شدم با نمره ی ؟ ۱۵!!
خواهش میکنم تشویق نکنید!
۲ روز هم واسش خونده بودم!
بعدم معلمه اومده میگه حالا چون سطح سوالا خیلی بالا بوده! منم درس رو کامل نداده بودم یه امتحان دیگه میگیرم!
انگار این حرفا دلخوشی میشه واسه من!
بعدم که میبینه بغض کردم میگه تو مطمئن باشی زبان فارسیت توی نهایی ۲۰ میشه!
مثلا چقدر دلگرمی!
معلم شیمی امسال خوب درس نمیده! همش داد میزنه
منم وقتی کسی داد میزنه به جای اینکه حواسم جمع بشه بدتر پرت میشه!
شیمی رو همش خودم دارم میخونم! یعنی من یه مثقال هم سر کلاس یاد نمیگیرم!
معلم زیست دیروز از بچه ها درس پرسیده بعدش اونا خوب جواب ندادان با هممون دعوا میکنه
اسم منو صدا میزنه میگه این چه وضع نمره ست؟!
نمره های زیستم: ۲۰.و ۸ از ۸.۵ .و ۸از ۸!!
نمیدونم این نیم نمره مشکل داشته؟!
اسم بیتا رو هم میخونه .نمره های بیتا
و۲۰ ۸از ۸ و ۷.۵ از ۸.۵
کجاش بده؟! الله اعلم!!
من از خودم ررراضــــــــــــــــی نیستم!!!
اگه بخوام به امید تعریف تمجید های معلم فیزیک بمونم دانشگاه ازادم
قبول نمیشم! چه برسه به سراسری اونم پزشکی! اونم شیراز!
پام درد میکنه!!!!!!!
دقیقا این لحظه هایی که با این پای معیوب هیچ کاری نمیتونم انجام بدم یاد سانیا میفتم که طفلی واسه عقدش هم داشت خودش رو اماده میکرد و پاش اسیب دیده بود!!
دلم برای همتون تنگ شده!!!
لوفا!!!!! با دلای پاکتون واسم دعا کنید!
*این روزا بیشتر از اون چیزی که لایق باشم داری بهم محبت میکنی کمکم کن قدر بدونم!![]()
اینو استادم بهم گفت:
وقتی تنها شدی بدون که خدا همه رو بیرون کرده ،
تا خودت باشی و خودش . .